{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁹³
همینطور که داشت سرشو بهم نزدیک میکرد
تنها یک چیز به ذهنم رسید
سرم رو با تمام قدرت به سرش کوبوندم
سریع عقب رفت و گفت:
*میگفتن وحشی هستی نمیدونستم دیگه در این حد...

یک لحظه یک اسم از ذهنم گذر کرد:
-جک...

آره خودشه...
حتما کار خود عقده‌ایشه

دوباره داد زدم:
-هی جک ریقو بیا بیرون ببینممم
آخه آدم اینقدر کینه‌ای؟

دوباره اون مرتیکه سمتم اومد و گفت:
*نمیدونستم اینقدر باهوشی(نیشخند)

پس درسته..

و اون عوضی داشت دستشو به بدنم میزد..
حالم بهم میخورد
معلوم بود که مرتیکه تا خرخره مشروب خورده
بوی دهنش حالت تهوع آور بود
داشتم بالا می‌آوردم از کارهاش..
و تنها کاری که میتونستم انجام بدم تقلا کردن بود...

& ولی شاید اونقدر هم باهوش نباشی

اون عوضی تا صدا رو شنید ازم دور شد
و منم که تازه میخواستم بفهمه چی شده..
تا نگاهم به صورتش خورد جا خوردم..
انتظار هر چیزی رو داشتم به جز اون..
-ع...عمو؟




سلام بهتون خشکلای منن
راستش این مدت واقعا نتونستم بنویسم ولی خب برگشتمم
الآن هم هر موقع وقت کردم پارت‌های بعدی رو میذارم
خدایی اینکه عموی رایا باشه به فکر جن هم نمیرسید😭😂
دیدگاه ها (۳۴)

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط